تبلیغات
هستیم - آنکه ویران شده از یار، مرا می فهمد...

هستیم

میخواد كاری كنه دنیا كه از یادم بره هستی ... تو كه یه عمره خوب من ، چشاتو رو بدیم بستی ...

درباره من
من زکیه ام . زکیه هم از القاب حضرت زهراست
ایشالله اخلاقمم هم حضرت زهرایی باشه ...


عاشقم کن تا بیفتم عشق کشف اتفاقه
وحشت از دوری ندارم فاصله یعنی علاقه
حرمت معنای اسمت تو كتابا جا نمیشه
من الفبا می نویسم حرف تو پیدا نمی شه ...


یه جوری دلم تنگ میشه برات محاله بتونی تصور كنی
گمونم نمی تونی حتی خودت جای خالیتو تو دلم پر كنی
صدات می زنم تا همه بشنون جواب صدام غیر پژواك نیست
من اونقدر شكستم حس می كنم كه هیچ ارتفاعی خطرناك نیست



تو با چشمای آرومت بهم خوشبختی بخشیدی
خودت خوبی و خوبی رو داری یاد منم میدی
تو با لبخند شیرینت بهم عشقو نشون دادی
تو رویای تو بودم كه واسه من دست تكون دادی ......



تو که می ری نفسم می گیره همه خستگیات یکجا چند
تو بخندی همه چی حل می شه ، تو بخندی همه چی خوبه بخند ....
همه چی خوبه فقط دلتنگم ، آخه هیچی مث دلتنگی نیست
دو تا دریاچه تو چشماته ولی ، هیچ دریاچه ای این رنگی نیست



این كه نگات نمی كنم ، یعنی گرفتار توام
رفتن همه ، ولی نترس ؛من كه طرفدار توام ...



گاهی با زخمای تازه تر میشه دردای قدیمی رو از یاد برد
اما هر قدر به خودم زخم زدم جای خالیت تو رو یادم آورد ...



تو خورشید رو قسم دادی فقط با عشق روشن شه
یه كاری بازم می كردی كه اینجا جای موندن شه ...



من از تو از خودم از ما از این احساس ترسیدم
تو باید جای من باشی ببینی در تو چی دیدم
تو باید جای من باشی ، ببینی من چرا تنهام
ببینی چی بهت می گم ،‌ببینی از تو چی می خوام ...
تو باید جای من باشی ...





آدرس وب : hastiim.mihanblog.com


آدرس وب مشترك آقا مرتضی و من تازه كار : sheremajnoon.mihanblog.com


آدرس تاپیك رمان گمنامی ( رمان خودم ) :
http://www.forum.98ia.com/t1154182.html


آدرس یكی از پست های همین وب كه خیلی دوسش دارم :
hastiim.mihanblog.com/post/325


آدرس یكی دیگه از پست هایی كه می میرم واسش :
hastiim.mihanblog.com/post/308
جستجو در وبلاگ
تاریخ: شنبه 14 تیر 1393 05:11 ب.ظ
ای خدا... یعنی من این همه روز مچل کروم بودم و خودم نمی دونستم؟

واقعا برای خودم متاسفم! تازه ادعامم می شه تو کامپیوتر







سلام

روز ها می گذرن و می تونم بگم شاید یه کم راحت تر... دارن راحت تر می گذرن!

حس خیلی خوبی دارم!

انقدر که دلم می خواد دور تا دورمو پر شمع کنم و چادر به سر وسطش بشینم و مثل ظهر، یادآوری کنم هر کی رو که تا به حال تو عمرم بیشتر از یک بار زیارتش کردم و اسمش یادمه

تصویرشون میاد جلوی چشمم و آخر سر دست می کشم به صورتم و می گم خدا... هر چی می خوان بهشون بده...

حتی اونایی که زخم خوردم ازشون!

چقدر آرومم! و احساس می کنم اثر کرده پیانوی غوغای ستارگان و سرمه ای حامد عسکری...

همین جا تشکر می کنم از آقا مرتضی که بنده رو آشنا کردن با این کتاب...




http://s5.picofile.com/file/8128681800/siaApBmq.jpg



1. روزه ی هجر تو از پای بینداخت مرا

کی شود با رطب وصل تو افطار کنم ...




2. بر بخار پنجره یک شب نوشتی: « عاشقم »

خون انگشتم بر آجر حک کنم: « ما بیشتر » ...




3. عقل از نیمه ی معمولی من رد شد رفت

عشق هم نیمه ی دیوانه ترم را سوزاند ...




4. با من بمان کنار تو کاری کنم عزیز

از سیب چیدن پدرم اشتباه تر!




5. کاش ذکری یادمان می داد در باب وصال

در «مفاتیح الجنانش»  «شیخ عباس قمی»...




6. ما لَنا غَیرُ دفترٍ مِن شعر کُتبت بِالدمی عَلَی الاوراق

السلام علیک یا محبوب... او جَعِلتُ فِداکِ یا بانو...




7. تو تقدیر منی ای عشق اما عقل می گوید:

بیا بگذر ز تقدیرت ...
                              
                               همین یک کارمان مانده ...




8. تمم شعر های بالا بجز شماره ی یک، از کتاب سرمه ای، حامد عسکری

باز هم ممنونم آقا مرتضی!




9. آنکه ویران شده از یار، مرا می فهمد...


لینک های روزانه
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




  • ( تو رو جون من بهم نخندین ! خب سواله برام :) ) حلیمتون رو با شکر می خورین یا نمک ؟؟؟ :))))