تبلیغات
هستیم

هستیم

میخواد كاری كنه دنیا كه از یادم بره هستی ... تو كه یه عمره خوب من ، چشاتو رو بدیم بستی ...

درباره من
من زکیه ام . زکیه هم از القاب حضرت زهراست
ایشالله اخلاقمم هم حضرت زهرایی باشه ...


عاشقم کن تا بیفتم عشق کشف اتفاقه
وحشت از دوری ندارم فاصله یعنی علاقه
حرمت معنای اسمت تو كتابا جا نمیشه
من الفبا می نویسم حرف تو پیدا نمی شه ...


یه جوری دلم تنگ میشه برات محاله بتونی تصور كنی
گمونم نمی تونی حتی خودت جای خالیتو تو دلم پر كنی
صدات می زنم تا همه بشنون جواب صدام غیر پژواك نیست
من اونقدر شكستم حس می كنم كه هیچ ارتفاعی خطرناك نیست



تو با چشمای آرومت بهم خوشبختی بخشیدی
خودت خوبی و خوبی رو داری یاد منم میدی
تو با لبخند شیرینت بهم عشقو نشون دادی
تو رویای تو بودم كه واسه من دست تكون دادی ......



تو که می ری نفسم می گیره همه خستگیات یکجا چند
تو بخندی همه چی حل می شه ، تو بخندی همه چی خوبه بخند ....
همه چی خوبه فقط دلتنگم ، آخه هیچی مث دلتنگی نیست
دو تا دریاچه تو چشماته ولی ، هیچ دریاچه ای این رنگی نیست



این كه نگات نمی كنم ، یعنی گرفتار توام
رفتن همه ، ولی نترس ؛من كه طرفدار توام ...



گاهی با زخمای تازه تر میشه دردای قدیمی رو از یاد برد
اما هر قدر به خودم زخم زدم جای خالیت تو رو یادم آورد ...



تو خورشید رو قسم دادی فقط با عشق روشن شه
یه كاری بازم می كردی كه اینجا جای موندن شه ...



من از تو از خودم از ما از این احساس ترسیدم
تو باید جای من باشی ببینی در تو چی دیدم
تو باید جای من باشی ، ببینی من چرا تنهام
ببینی چی بهت می گم ،‌ببینی از تو چی می خوام ...
تو باید جای من باشی ...





آدرس وب : hastiim.mihanblog.com


آدرس وب مشترك آقا مرتضی و من تازه كار : sheremajnoon.mihanblog.com


آدرس تاپیك رمان گمنامی ( رمان خودم ) :
http://www.forum.98ia.com/t1154182.html


آدرس یكی از پست های همین وب كه خیلی دوسش دارم :
hastiim.mihanblog.com/post/325


آدرس یكی دیگه از پست هایی كه می میرم واسش :
hastiim.mihanblog.com/post/308
جستجو در وبلاگ
تاریخ: جمعه 25 تیر 1395 08:16 ب.ظ
ساعاتی پس از کنکور
با صدای سینا سرلک در آهنگ کجایی، بخوانید : هاااااااااااااااااااایییییییییییی خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
                                                                          واااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییی خدااااااااااااااا.

چقد بد بود :(
نگرانم :(
ولی بخدا کوفته قلقلی شناسیم قبول شم میرم :/ دیگه جونشو ندارم :/


و من از دست اون آشغالایی دلگیرم که میگن متولدین 77 این، متولدین 77 اون!! کنکور رسیده دست اینا! همشون گرفتن خوابیدن و اینا...
خیلیم ما خوبیم
مگه اون موقع ک شما شصتیا کنکور میدادن دهه چهل و پنجاییا مسخرتون میکردن؟؟ الان اینجوریه ک ما تو کنکور سه ثانیه سرشو طرف بذاره رو میز، بعد از ظهر تو تلگرام پخشه :/

خددددددددددددددددددااااااااااایااااااااااا
پلیز هلپ آس
ما بدبختیم
هلپ آس خدا
خدایا، تو رو خدا ..


تاریخ: شنبه 15 خرداد 1395 07:36 ق.ظ


+به گمانم پایان این قصه پایان تاریخ است...


خدا رو شکر که دنیا پایان خوشی دارد..


#شهید علی اصغر شیردل


تاریخ: چهارشنبه 12 خرداد 1395 09:44 ب.ظ





ب نقل از : http://2girls-mb.mihanblog.com/


تاریخ: چهارشنبه 12 خرداد 1395 09:36 ب.ظ

قالب عوض شد :))))))))))




تاریخ: چهارشنبه 12 خرداد 1395 09:11 ب.ظ
هعی خدا جااان...
کی فکرشو میکرد...
ی روز بیام اینجا و هیشکی نباشه...
همه رففففتن کسی دور و برم نیستتت.....
ولی انگار تو ذاتمه این نوشتن ها!

دلم برات میسوزه ک شدی درگیر من! ک آبروت توسط من اینور و اونور رفت! گناهت همین خوب بودنت بود! خدا منو ببخشه! و نگهت داره عزیزم..
گاهی وقتا فک میکنم کاش الانم آرزوهای اون موقع رو داشتم.. ک دارم... راستش دروغ ک نمیتونم بگم ولی هنوزم میخوام! منتها.. اسیرم! :(

امروز فک کنم 12 اُمه! و تا 25 تیر مونده! امیدوارم معجزه شه :)

:)

وبلاگمو تغییر میدم! قالبشو! کاشکی یه چیز جور شه ک خوشگل باشه :)


:)


تاریخ: یکشنبه 9 خرداد 1395 08:18 ب.ظ
سلام!
من اومدم و میدونم که خوش نیومدم!! :))

خیلی خسته ام! گویی انگار نه انگار یه کنکوریم! کنکوریا نباید خسته شن آخه :)

ین وبلاگو با کلی بدبختی پس گرفتم! رمزشو یادم رفته بود! یعنی عوضش کرده بودم و جدیده یادم رفته بود! کللللی طول کشید چندین روووووز تا به میهن بلاگ اثبات کنم بخدا من خودمم!
کچکرم از بخش support میهن بلاگ ک مرا در بازپسگیری این وبلاگ کمک کردند!!
بی شک مزخرف ترین امتحان نهایی که دادم یکی امروز بود و یکی امتحان زمین شناسی سوم دبیرستان پارسال! 
فک کنم نمره این یکیم مث اون شه!!!
آخه این زیست بوددددد :(((((((((

میدونی دلم از چی گرفت؟ از اینکه وقتی میخواستم بیام تو میهن بلاگ لپ تاپم آدرس این وبو یادش رفته بود و فک میکرد منم یادم رفته گه دیگه به این وبلاگ سر نمیزنم! در حالی که من اصن به خئدش ( به لپ تاپه) هم دست نمیزنم!
چقد مزخرفن این سوشال نتورک ها و تلگرام ها و اینستا ها و لاین ها که هر روز میترسیم نکنه فیلتر شن و ما بی سوژه بمونیم!! دلم برای بی ریایی های اینجا خیلی تنگ شده بود!
به یاد اونروز هایی که در بهترین و بدترین روزای زندگیم اینجا مینوشتم و خیلیاتونم میخوندین ک الان نمیدونم با این همه بی احترامی ک بهتون کردم و رفتم ک رفتم چی به سر خاطره هام اومد...
حتی از اینم که الان به کیبورد لپ تاپم عادت ندارم نارحتم :(( هر چیزی ک احساس میکنم نشونه ایه از خارج شدن من از زندگی گذشتم حالا ازش بدم میاد! خیلی روزای خوبی بود!!!

ولی خداییش پس گرفتن این وبلاگ خیییییلی سخت بود!! هی میگف رمزر ایمیل پشتیبانیتو بگو میگفتم اونو هم یادم رفته!
چقد پشیمونم ک اونروز حرف عضیا رو قبول کردم ک بعدش مجبور شم همه رمزامو عوض کنم طوری ک حتی خودمم یادم نیاد
البته
کم حافظگیمو تقصیر ایشون نمیندازم و بلکه تقصیر قرصی میندازم ک حافظم رو احساس میکنم هر روووز داغونتر از قبل میکنه!

خداااااااایاااا بسههههههههههه

کنکور دارم
یکم بیشتر از ی ماه و یکم کمتر از یه ماه دیگه!
یک ماااه و حدودن 15-16 روز دیگه!
اگر دوستی مطالبمو میخوند قدیما ی دعایی هم برا من بکنه ک کنکورمو خوب بدم! تو رو خدا :(
همه چی یادم رفته واسه کنکور و اینم تاثیر قرصه!
خداجان خودت کمک کن ، روز ب روز تو سنجش ها و قلمچی ها پسرفت میکنم و داغون تر از دیروز
روز به روز فراموشکار تر از دیروز
روز ب روز تنوع طلب تر از دیروز
روز ب روز مصرف گرا تر از دیروز!
روز ب روز تقصیرا رو گردن بقیه انداز تر از دیروز!!!
خدایا خیلی زندگیم دستخوش مزخرفیجات و مادیات شده خودت زندگیمو بیار بیرون از این منجلاب و کاری کن مث قدیمم بشم! ب قول حنا زمان اوووج :)
همه چی عوض شده!
الان واسه گزاشتن این پست ی ربع از مامانم وقت گرفتم ک مثلن ی ربع درس نخونم و پست بذارم!
ولی درس خوندنم کجا بود ک استراحتش اینه!!

عذرخواهی میکنم اگه کسی مزخرفات منو میخونه یا قراره بخونه! من باید تخلیه میشدم! اگه کسی خوند و فحش داد ب من ایشالا برگرده به خودش :)) مرسی اه :))
و معذرت خواهی میکنم اگه بجای حرف "د" نوشتم "ر"!! گفنتم که به کیبورد لپ تاپم عادت ندارم و دری وری تایپ کردم شاید اون موقع تا حالا ! نگاهم به مانیتور نمیکردم فقط به کیبورد نگاه میکردم :))) اصن شاید اون موقع تا حالا همش داشتم اینگیلیسی تایپ میکردم :)) مث وقتی که میخوای بنویسی google  ولی اشتباهی مینوشتی لخخلمث :)) و برعکس :))
خدا رو شکر :)



^_^


تاریخ: شنبه 14 آذر 1394 03:48 ب.ظ
تنها چیزی كه از این دنیا فهمیدم، این بوده كه هیچ آدمی مث مامانت برات تكرار نمیشه. همین.


تاریخ: سه شنبه 12 اسفند 1393 05:26 ب.ظ
+فك نمیكردید زنده باشیم عایاااااااا؟


+میخوام بازم یه موقع هایی بیام اینجا حرف بزنم... واسه كسایی كه شاید منو میشناسن.... 
فاطمه، پریشاد، مریم، شییییشه، آسمان و بقیه! 
چقد من اینجا رو دوس دارم... 
آخ الان گریم میگیره... چقد اینجا خوبه... 

+سامائل؟؟؟ با مویی؟ بابا با ما به از این باش كه با خلق جهانی... 

+ گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم، چه بگویم كه غم از دل برود چون تو بیایی... 

+شوما من ره دعا 

لوفطن


تاریخ: شنبه 10 آبان 1393 10:30 ب.ظ
عاشق عزاداری های یزدم كه تلویزیون پخش میكنه، معركس... 


تاریخ: جمعه 2 آبان 1393 12:38 ق.ظ
نشد که بشه! یعنی نشد که بمونم!

یعنی یه چیز دیگه هم شد! نشد که کامنتاتونو تو وبلاگاتون جواب بدم دوستای خوبم! میخوام ببینم بازم سر میزنین یا نه!

نگید دلت میاد! چون دلم نمیاد! دارم منتظر میمونم! پا رو نفسم میذارم که نرم از زهرا بپرسم:« مبارکه؟ نی نی؟ چند وقتشه؟ گفتی اسمش محمد سجاده؟! دوستمون مامانی شده! »

یا اینکه از فاطمه ساداتمون نپرسم: « تبریز چه خبر؟ »

یا اینکه به پریشاد بگم: « هلو اگین! هاوز ایت گوین' ؟ :)))   )

یا اینکه برم وب شیشه!

یا مثلا سها!

اووووووووف مریم، مریم.... گم و گور شدی به سلامتی عشقم؟ دلم برات تنگ شده!

و بیشتر از همه دلم برای یه چی دیگه تنگ شده! که نمیگم ضایع شین! :)))


خدا بیامرزش! خیلی بهشون اعتقاد داشتم! اطمینان داشتم.

اسیدم که.... :/

اَه اصن خدافظ :) اعصابم خورد شد باز :|


تاریخ: چهارشنبه 19 شهریور 1393 07:27 ب.ظ


چه نازه ...




تاریخ: شنبه 15 شهریور 1393 07:19 ب.ظ




به شیشه های اتاقم دوباره "ها" کردم و از نوشتن اسمت بر آن حیا کردم

به روی شیشه کشیدم شبیه یک گنبد، به پای شیشه نشستم رضا رضا کردم...






امام رضا جونم... ببخشید که حواسم نبود... ببخشید که پررویی کردم... ادای عاقلا رو درآوردم...


ببخشید که گفتم من بهتر می دونم... ببخشید که حواسم نبود چقدر خودتون حواستون بهم هست....

تولدت مبارک آقا جونم....









تاریخ: شنبه 15 شهریور 1393 06:55 ب.ظ
 هر کجا هستی باش ، به درک !

پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال خودت …

اصن خاک تو سرت …

(سهراب سپهری اعصابش خورده هیچی نگید)


تاریخ: جمعه 14 شهریور 1393 07:27 ب.ظ
هی بابا... مردم... از دلواپسی، از نگرانی... 

اون از صبح كه مشغول خوردن جیگر بودیم( البته بقیه فامیل میخوردن، من اشباع بودم) و جیگر همو میخوردیم و چپ و راست.... نمیشه گفت... شاید حرفای بعضیا جدا از رو قصد و غرض نباشه... 

این از حالا، قایمكی، یواشكی... 

و البته خشم...

شرمنده ام از این كه فقط كامنتا رو تایید كردم و جوابشونو ندادم... شدیدا بی حالم! 

امروز با این همه اعصاب خوردی... فقط دو تا نكته ی مثبت داشت! عكس گرفتن های خودم در زاویه ها و پوزیشن های متفاوت و خاص :) و نكته ی دوم، آشنا شدن با پیجی كه راجع به ماورا الطبیعه صحبت میكرد :) یو ها ها هااااا من از داخل UFO پست میذارم :)))) خواهران ارواح و اجنه :)))) خخخخخ

دلم تنگه :( 

حوصله هم ندارم :( 

شرمنده ی روتون هم هستم، علی الخصوص پریشاد كه دلش پست طویل میخاد :) 

ایشالا به زودی ;)  بابای به همتون :) 


تاریخ: چهارشنبه 29 مرداد 1393 02:22 ق.ظ
با شنیدن صدای آهنگ بلند توی گوشم نمی تونم تمركز كنم و بنویسم! اشتباه نكردین! میخوام زر زر كنم! :) 
نصفه شبه! دیشب تا شیش صبح بیدار بودم و صبحشم نخوابیدم و سرم درد میكننننننه! خیلی وحشتناك! گردنم و دستم و كمرمم درد میكنه! به دلایل سخت كوشیم و درس خونی مزخرفم! 
الانم كه باز نصفه شب شده و قاط زدم! 
مزه ی هلو های خوشمزه ی باغ عموم اینا زیر زبونمه و گشنمم هس و قوز بالا قوز شده :)) 

ولش كن! بریم سر اصل مطلب! 

سخته! خیلی خوووووبه ها! ولی سخته! داره كم كم باورم میشه كه عجولم! اصلا من همه ی خصوصیت های یه آدم تیپ آ رو دارم، ولی كمال گرایی، هرگز! 
كاش همه چی درست بشه! 

خواهرم هر روز ماجراهایی تعریف میكنه و پیش خودم فك میكنم: ینی من هم قراره این امتحانا رو تجربه كنم؟! خوابشو كه می بینم! البته بهتره بگم كابوسشو! من از این امتحانا بدم میاد! خدا رو شكر كه اصلا سمت این چیزا نیستم! 

در ضمن! تازگیا همش خواب می بینم! 

خدا! ازت دور شدم! فك كنم وقتی دوباره بهت نیازم شد دور و برت بیام، ببوسمت و بگم ببخشید! 
نباید سهم قرآنمو مینداختم گردن مامانم! حالا هم برا اینكه خودم حالیم شه، معنیاشو می خونم! فقط برای خودم، بلكم سر عقل بیام، بلكم راهنماییم كنی، بلكم بفهمم آیندم چی میشه! زیادی مبهمه!  << كاش كاش كاش >> همه زندگیمو گرفته! اما خوشحالم! از اینكه رمزی نوشتنامو الان...؛ .... یكی میفهمه.... 

راستتتتتتی... امروز یه چیزی تو مایه های مستند دیدم! اگه پسر بودم... یا شیشه گر می شدم... یا فروشنده ی لوازم التحریر.... 


تاریخ: یکشنبه 19 مرداد 1393 05:04 ب.ظ

یکی اینارو بگیره خنثی



تاریخ: یکشنبه 19 مرداد 1393 04:49 ب.ظ
یکی از مزخرفترین اتفاقا شکستن آینه ی محبوبته!

وقتی شکسته شو دیدم... وقتی خودمو توش دیدم...


http://www.darksouls-thebook.com/images/broken%20mirror.jpg


تاریخ: شنبه 18 مرداد 1393 12:09 ب.ظ
سلام!
دلم براتون... اوم... تنگ شده بود! 

1. آمده ام اعترافی كنم! منتها به صورت رمزی كه شما نفهمید!! 
من بسیار فضولم و تا كاری رو خودم امتحان نكنم هیچ حرفی رو در موردش نمی پذیرم! 
شما لطفا مث من نباشین! 
بخدا فقط باعث شد بی ریخت تر بشم! 
حالا كسی هست كه مرا یاری كند؟؟! 

2. استرس دارم! 

3. یه حرفی زدی... سكته م دادی... 

4. خدا چقدر خوب كه یادم دادی خودت بیشتر از من به فكرمی! 

5. بس است! 


تاریخ: شنبه 11 مرداد 1393 12:44 ب.ظ
مامانم رفته دنبال كارای مدرسه! خونه تنهاییم من و مبینا ( خواهر زاده جان ) 

لپ تاپو گذاشته بودم رو اسكرین سیور، همون اسكرین سیور ماهیا و آكواریوم و اقیانوس و اینا! قشنگ دو ساعت بچه رو اسكل كرده بودما! نشسته بود ببینه آخرش چی میشه!!! خخخ

الانم براش گارفیلد گذاشتم، بی ذوق بی سلیقه بعد از ده دقیقه پاشده رفته كاغذ آورده داره نقاشی می كشه! بچم حوصلش سر رفت! خخخخ

حوصله ی منم سر رفت! 

یه كمم اعصاب ندارم! بخاطر دیروز و بازكردن ماجرا برای فاطمه! فاطمه خیلی دپسرده شدم! تو كه غیبت زد منم خوابیدم تا ساعت 12! دیگه مگه شب خوابم می برد!!!؟؟؟! ولی فاطمه بی خیالا! من واقعا دلم نمی خواد اینطور شه! اونم الان! 
 
زندگی انقدم تكراری نیس! خوبم هس! ولی یه كم بعضی موقع ها حرص می دتتا! 

دلم مهمونیم میخواد! از اینا كه این دو سه روزه تجربه ش كردیم! منتهی به صورت وسیع تر!! همچین صد تفر مهمون میخوام! خانواده ی مادری با پدری با بر و بچه هاشون! 

خب دیگه بسه!! 


تاریخ: پنجشنبه 2 مرداد 1393 04:44 ب.ظ
ا.. اكبر من چه جونوری شدم!! چقدر من تغییر كردم

داشتیم با مامانم و آجیم فیلمای نوروز 88 رو می دیدیم! تركوندمااااااا،‌ همه جوره عوض شدم!

یا حتی بچه های هم سن و سالم! تولد من بوده، من و دختر عمه م و پسرعموم و دختر عموم كه تقریبا هم سنیم، الان همه از هم رخ می گیریم و محرم نامحرم و اینا! چقدر ما بچگیمون با هم گذشت ... چقدر خاله بازی كردیم... دختر عموم كه از ما كوچیكتر بود، مثلا بچه ی من بود... دختر عمم هم همین طور!

چقدر سر این مگای مغناطیسی من و پسرعموم با هم از ذوق جیغ كشیدیم...

چقدر من بچه بودم... چقدم تپل مپل بودم! وای دختر عمم، الان همچین مانكنه، اون موقع چه گرد و قمبلی بوده عزیزم... یادش بخیر... تانژانت گفتنای مائده به قمبلی شكم نی نی ها...

چقدر همه كوچول مچول بودن...

شب و روزم با گارفیلد 2 و وال-ای می گذشت... عاشقشون بودم...

چقدر من بزرگ شدم...



http://dl.bestwallpaper.ir/uploads/wallpaper/1260_1024.jpg


تاریخ: شنبه 28 تیر 1393 04:39 ب.ظ
شنیدن کی بود مانند دیدن...

پدر را کنج مسجد سر شکستن....

پسر را در بیابان سر بریدن....


najaf-3.jpg


تاریخ: سه شنبه 24 تیر 1393 01:13 ق.ظ
1.   توی این دو روز شدیدا به معنی این بیت محسن چاوشی پی بردم: 

دوران گیجی و سرگیجگیت گذشت...!

محکم بشین دلم! این دور آخره...



2.    محل تولید پروتئین های مکمل؟ در ماکروفاژ ها ، سلولهای پوششی روده و کبد.



3.   بیت هایی که برام خیلی مهم باشن کنارشون ستاره میزنم! 

یه غزلی از حامد عسکری خوندم تو همین کتاب سرمه ای! همه ی بیتاش ستاره خوردن! 

خدای من! حامد عسکری رو صرفا جهت نمونه ساختی دیگه؟! این همه احساس؟ آخه چجوری؟!!


نبودی در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی

دو پلکم زخمی از شلاق باران شد، چه بارانی


صدایت کردم و سیبی به کف، با دامنی آبی

وزیدی بر لب ایوان و ایوان شد چه ایوانی


نبودی بغض کردم... حرف ها را... خودخوری کردم

دلم ارگ است و ارک از خشت... ویران شد چه ویرانی


گوزنی پیر بر مهمان سرای خانه ی خانی

بر لطف سرپری تک لول مهمان شد، چه مهمانی


یکی مثل من بدبخت در دام نگاه تو

یکی در تنگی آغوش زندان شد، چه زندانی


پس از یوسف تمام مصریان گفتند: عجب مصری

بماند گریه هم سوغات کنعان شد، چه کنعانی


من از «سهراب» بودن زخم خوردن قسمتم بوده

برو «گرد آفریدم» ، فصل پایان شد، چه پایانی...



حامد آقا عسکری(!) 






تاریخ: شنبه 14 تیر 1393 06:11 ب.ظ
ای خدا... یعنی من این همه روز مچل کروم بودم و خودم نمی دونستم؟

واقعا برای خودم متاسفم! تازه ادعامم می شه تو کامپیوتر







سلام

روز ها می گذرن و می تونم بگم شاید یه کم راحت تر... دارن راحت تر می گذرن!

حس خیلی خوبی دارم!

انقدر که دلم می خواد دور تا دورمو پر شمع کنم و چادر به سر وسطش بشینم و مثل ظهر، یادآوری کنم هر کی رو که تا به حال تو عمرم بیشتر از یک بار زیارتش کردم و اسمش یادمه

تصویرشون میاد جلوی چشمم و آخر سر دست می کشم به صورتم و می گم خدا... هر چی می خوان بهشون بده...

حتی اونایی که زخم خوردم ازشون!

چقدر آرومم! و احساس می کنم اثر کرده پیانوی غوغای ستارگان و سرمه ای حامد عسکری...

همین جا تشکر می کنم از آقا مرتضی که بنده رو آشنا کردن با این کتاب...




http://s5.picofile.com/file/8128681800/siaApBmq.jpg



1. روزه ی هجر تو از پای بینداخت مرا

کی شود با رطب وصل تو افطار کنم ...




2. بر بخار پنجره یک شب نوشتی: « عاشقم »

خون انگشتم بر آجر حک کنم: « ما بیشتر » ...




3. عقل از نیمه ی معمولی من رد شد رفت

عشق هم نیمه ی دیوانه ترم را سوزاند ...




4. با من بمان کنار تو کاری کنم عزیز

از سیب چیدن پدرم اشتباه تر!




5. کاش ذکری یادمان می داد در باب وصال

در «مفاتیح الجنانش»  «شیخ عباس قمی»...




6. ما لَنا غَیرُ دفترٍ مِن شعر کُتبت بِالدمی عَلَی الاوراق

السلام علیک یا محبوب... او جَعِلتُ فِداکِ یا بانو...




7. تو تقدیر منی ای عشق اما عقل می گوید:

بیا بگذر ز تقدیرت ...
                              
                               همین یک کارمان مانده ...




8. تمم شعر های بالا بجز شماره ی یک، از کتاب سرمه ای، حامد عسکری

باز هم ممنونم آقا مرتضی!




9. آنکه ویران شده از یار، مرا می فهمد...


تاریخ: پنجشنبه 5 تیر 1393 10:52 ب.ظ
1.      شنبه می خوام برم تعیین سطح! 

از 116 تا یونیت grammar in use ، هشتادو یکیشو خوندم و حل کردم! 

فک کنم 10 روزی میشه! 

و از یونیتای کتاب اصلیه 6 تا مونده از 15 تا! که البته دست گلم درد نکنه ، یه دونه شو بیشتر خودم نخوندم! بقیه شو سر کلاس بودم! 

واقعا وقتم بیشتر از این اجازه نمی داد! حسشم نبود 

به نظر شما آیا من قبول میشم؟

عمرا عمرا عمرا





2.      آقا یه جوک دیگه بگم؟

با پیدا شدن جعبه سیاه هواپیمای مالزیایی ، ریاست سازمان هواپیمایی مالزی آخرین مکالمات خلبان هواپیمای گمشده را فاش کرد:

کمک خلبان به خلبان :

تو حاضری برای عشقمون چیکار کنی؟







3.       آقا این تبلیغای گلکسی اس فایو رو دیدین ؟




4.        اون تبلیغ آدامس فایو رو چی؟! 

مرگ من دیدین این اینیستا چه شکلیه تو تبلیغش؟!

فرگوسن که جای خود دارد





5.      من اگه قبول نشدم اول از همه میام خِر ( kher ) شما ها رو می گیرم

من رفتم!


تاریخ: چهارشنبه 4 تیر 1393 11:53 ب.ظ
1.   ام.... یا اینور یا اونور دیگه! 

2.    سلام ! 

3.    حیف شد! 

دلم می خواست به قول یکی از دوستان عزیز در چهارمین حضورمون تو جام جهانی؛ تو چهارشنبه ، روز چهارم از چهارمین ماه سال ،  چهارمین امتیازمون رو بگیریم و چهارمین تیمی باشیم که از آسیا می ره مرحله بعد

حیف که نشد 

هعی! 




4.    آخی! می دونم الان بعضیاتون دارین می گین یادش بخیر! 

نگفتین؟ 

خب نگین اصن 





5.    عاقا یه جوک بگم؟

پریروز اینا بودم خوندمش تا دو روز داشتم دور خودم غلت می زدم! مامانم اینا هم شاهدن! 

میگه :

دو تا گوجه فرنگی داشتن با هم دعوا می کردن

گوجه سبزه میاد جداشون کنه

یکی از گوجه فرنگیا می گه : سید تو دخالت نکن قهقهه




وااااااااااااااای! 

اصنم بی مزه نبود! Peppy








6.     مامانم به زهرا سادات میگه سید! 

یه هو مامانم گفت : سید چیکار میکنه؟!

یعنی چشام یه لحظه 5 تا شد 

گفتم:چچچچچچچچچچی؟!

گفت: زهرا ساداتو میگم! 

یعنی داشتم منفجر می شدماااااااااا

اصنم نمیگم بخاطر چی داشتم منفجر میشدم 


7.    زهرا مال تو رم خوندم! 

خودمم که بار اول دیدم با چشای خودم تو بازی، یعنی از اینور خونه به اونور خونه قل می خوردم از خنده! 





8.    بی خیال دیگه!



9.   امروز با این که صبحش زیر فشار سکته ای بودم(!) به دلیلی هم که نمیگم! چون آبرو برام نمی ذارین و بهم می خندین! 

وووی

هم به دلیل گرمای شدید هوا، که عدو سبب خیر شد و رفتیم به ارتفاعات نزدیک خونمون، دشت و دمن! یه کم هوا به مخم خورد! 

تا 5 ساعتی نیشم وا بودا !




10.    راستی این آهنگه که بعد از بازیامون مخصوصا بعد از والیبال تازگیا می ذارن! 

چقدر قشنگه ها! 

چه عجب! 

همین که یارو صداش شبیه محسن یگانه س ولی تابلوئه که محسن یگانه نیست! 

همین که میگه: یا علی بگو حماسه ای به پا کن دوباره! 

اصن خیلی خوبه!





11.    آهان راستی! 

بعد از کشف عجیبم در رابطه با شباهت داوید لوییز با رضا تاجبخش و استقبال شما (!) می خوام از یکی دیگه از کشفیاتم پرده برداری کنم! 



جی جی بوفون! 

دروازه بان! 

ایتالیا و یوونتوس! 

همین دروازه بان با شخصیته! 

ایشون هستن! 

سلام کنین به عمو!





آقا یه ته چهره ای از بهنام تشکر یا همون دکتر نیمای خودمون نداره ؟!!!!





اصن اینم کپیشه!


هار هار هار! 


بگین آره که ذوقمو از دست ندم! 

آخعی! سر یورو من چقدر دلم برا بوفون سوخت! 



12.     بی خی! 

این سبک نوشتن من کامل نشان دهنده ی پریشانی ذهنی منه! 

خداحافظ! 


تعداد کل صفحات : 19 1 2 3 4 5 6 7 ...
لینک های روزانه
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




  • ( تو رو جون من بهم نخندین ! خب سواله برام :) ) حلیمتون رو با شکر می خورین یا نمک ؟؟؟ :))))